کاروان نور؛ روایت دلهایی که در بدرقه تا حریم یار پر کشیدند
به گزارش وبدا خوزستان، امروز دوشنبه ۱۵ تیرماه ۱۴۰۵، در آیینی صمیمانه و با حضور مسئولان دانشگاه، کاروان اساتید، کارکنان و دانشجویان به سوی شهر مقدس قم بدرقه شد تا با حضور خود در مراسم تشییع آقای شهید ایران، روایتگر وحدت و همدلی جامعه دانشگاهی و نظام سلامت باشد و این روایت بدرقهی «کاروان نور» از دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز است.
گاهی وداع، آنقدر سنگین است که حتی واژهها نیز جرئت برخاستن ندارند؛ صبح امروز، مسجد امام خمینی(ره) دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز، به قلب تپنده هزاران دلتنگی میماند؛ اشک، بیصدا بر گونهها میلغزید، لبها ذکر میگفتند و چشمها، انگار پیش از حرکت کاروان، خود را به شهر بانوی کرامت رسانده بودند؛ به جایی که قرار بود وداع عاشقان با رهبر شهید ایران باشد.
رئیس دانشگاه در پایان سخنان خود در آیین بدرقه کاروان دانشگاه، این جملات را بر زبان جاری کرد: «انشالله سلامت برسید و به سلامت برگردید و ما که برای خدمترسانی در این شرایط آمادهباش هستیم را از دعای خود فراموش نکنید». جملات با بغضی فروخورده از زبان یک مدیر به گوش میرسید. چند لحظه بیشتر به وداع نمانده بود؛ رئیس دانشگاه و اعضای هیئترئیسه، در کنار کاروانیان حضور یافتند. نگاههای پدرانه، دستهای فشردهشده، دعاهای خیر و لبخندهایی که پشت آن اندوهی عمیق پنهان بود فضای بدرقه را سرشار از صمیمیت کرده بود.
لحظه خداحافظی که فرا میرسید، دستها از هم جدا میشد، اما دلها نه. آغوشها اندکی طولانیتر از همیشه بود و لبها تنها یک جمله را زمزمه میکردند؛ «التماس دعا...»
پیش از حرکت، قدمها بیاختیار به سوی مزار شهدای گمنام دانشگاه کشیده شد؛ انگار دل، راه خود را پیدا کرده بود. همه آمده بودند تا سفرشان را از کنار فرزندان روحالله آغاز کنند که روزی، جان خویش را برای عزت این خاک تقدیم کردند.
کنار مزار شهدا، زمان از حرکت ایستاده بود. به نظر میرسید هر کسی، رازی با شهیدان داشت. شاید یکی از دلتنگی میگفت، دیگری از عهد خدمت، آن یکی از ایران و دیگری از مردی که امروز، نامش با واژه «شهادت» جاودانه شده است. گویی آمده بودند تا از شهدا اجازه بگیرند برای بدرقه شهیدی دیگر؛ شهیدی که فقدانش، قلب یک جهان را به سوگ نشاند. انگار آمده بودند اجازه بگیرند تا از یک بدرقه آسمانی، راهی بدرقهای دیگر شوند.
کاروان، ترکیبی باشکوه از همه اعضای خانواده بزرگ نظام سلامت بود؛ دانشجویان، استادان، پرستاران، کارکنان و مدیران، شانهبهشانه یکدیگر ایستاده بودند. در میان همراهان این کاروان، دانشجویان بینالملل نیز حضور داشتند؛ جوانانی که از سرزمینهای مختلف، ایران را خانه دوم خود برگزیدهاند و امروز، دوشادوش همکلاسیهای ایرانیشان، تصویری روشن از پیوند ملتها، احترام به ارزشهای مشترک انسانی و همزیستی فرهنگی را به نمایش گذاشتند؛ تصویری که نشان میدهد دانشگاه، فراتر از مرزهای جغرافیا، زبان مشترک انسانیت است.
چهرههای جوان دانشجویان، در کنار سپیدی موی استادان و تجربه کارکنان، تصویری کمنظیر از امتداد نسلها را رقم زده بود؛ نسلی که گذشته را از حافظه تاریخی خود و آینده را از امید و مسئولیت میسازد و در کنار یکدیگر، روایت تداوم یک مسیر روشن را شکل میدهند.
صف اتوبوسها در محوطه دانشگاه، شکوهی کمنظیر به این بدرقه بخشیده بود. پرچمها در دستان کاروانیان و خورشید، آرام آرام بر قامتشان نور میپاشید. انگار آسمان نیز میخواست این صحنه را برای همیشه در حافظه خود ثبت کند؛ صحنه مردمی که با تمام وجود، برای روایت عهدی دوباره با رهبر خود آماده میشدند.
در میان بدرقهکنندگان، رئیس دانشگاه، اعضای هیئترئیسه و مدیران دانشگاه، با چهرههایی آمیخته به غرور و دلتنگی، کاروان را تا لحظه حرکت همراهی کردند؛ گویی هر دست تکاندادن، بدرقه رسالتی بود که از کلاسهای درس، بیمارستانها، آزمایشگاهها و مراکز درمانی آغاز شده و اکنون در مسیر حضور ملی، معنا مییافت.
و سرانجام، اتوبوسها آرام به حرکت در آمدند؛ کاروان رفت، اما عطر دعا، صدای صلوات، رد اشکهای خاموش و دلتنگی نجیب بدرقهکنندگان در محوطه دانشگاه جاری ماند؛ گویی همه میدانستند این سفر، فقط یک اعزام نیست؛ روایتی است از وفاداری، از عشق و از وداع دانشگاهیان علوم پزشکی اهواز با رهبر مجاهد و قهرمان ایران.
با دور شدن کاروان، هنوز نگاه بدرقهکنندگان به جادهای دوخته شده بود که اتوبوسها در آن محو میشدند. در هر اتوبوس، داستانی جریان داشت؛ داستان استادانی که سالها درس مسئولیت داده بودند و امروز، خود در کلاس وفاداری حاضر شده بودند؛ دانشجویانی که آینده این سرزمین را بر دوش دارند؛ پرستارانی که شبهای بسیاری را بر بالین بیماران سپری کردهاند و اکنون، با همان روحیه ایثار، برای ادای احترام به مردی از تبار خدمت رهسپار شدهاند.
صبح دوشنبه ۱۵ تیرماه ۱۴۰۵، دانشگاه چهره دیگری داشت. دیوارهای مسجد، درختان محوطه، مسیر منتهی به مزار شهدا و حتی نسیمی که در میان پرچمها میوزید، گویی همگی آنها، شاهدان واقعهای بودند که تا سالیان سال نیز از خاطر هیچکس نخواهد رفت.
کاروان، آرامآرام از دانشگاه فاصله گرفت، اما آنچه در محوطه دانشگاه باقی ماند، احساس غروری بود که در نگاه بدرقهکنندگان موج میزد؛ غروری برخاسته از این باور که دانشگاه، همواره در متن تحولات اجتماعی و ملی، حضوری مؤثر و مسئولانه داشته است و آنگاه که آخرین نگاههای بدرقهکنندگان در امتداد جاده گره خورد، تنها یک تصویر در ذهنها ماند؛ تصویری از دانشگاهی که در هر شرایط و بزنگاهها برای خدمت به مردم پیشگام بوده است.
کاروان دانشگاهیان علوم پزشکی جندی شاپور اهواز، پیامآور حقیقتی بود که سالها در فرهنگ این سرزمین ریشه دوانده است؛ اینکه خدمت به مردم و وفاداری به آرمانهای وطن، دو روی یک حقیقتاند و آنان که در لباس نظام سلامت به مردم خدمت میکنند، در روزهای سرنوشتساز نیز در کنار ملت خود میایستند.
شکوه این بدرقه، تنها در صف منظم اتوبوسها یا پرچمهای برافراشته خلاصه نمیشد؛ عظمت واقعی آن، در دلهایی بود که بیهیاهو برای ادای دین راهی شدند و در دلهایی که از عشق به خدمت در سنگر تعهد باقی ماندند.
شاید سالها بعد، هر یک از حاضران، این صبح را با جزئیاتی متفاوت به یاد بیاورد؛ یکی عطر گلهای مزار شهدا را، دیگری نگاه اشکآلود یک دوست را، آن یکی دست فشردن رئیس دانشگاه را و دیگری پرچمی را که تا آخرین لحظه در دست داشت. اما همه، در یک خاطره مشترک خواهند بود؛ خاطره روزی که دانشگاه یکپارچه دل شد.
و اینگونه، کاروان دانشگاهیان علوم پزشکی جندی شاپور اهواز، با توشهای از دعا، با بدرقه نگاههای مشتاق، با عهدی تازه بر دوش و با قلبهایی که میان اندوه و افتخار میتپید، راهی شهر مقدس قم شد؛ تا در بدرقه رهبر شهید ایران حضور یابد و برگ دیگری بر دفتر وفاداری خانواده بزرگ نظام سلامت به ایران، شهیدان و آرمانهای این سرزمین بیفزاید.
نظر دهید